تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

40

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

ابرسام « 1 » ، بزرگ‌فرمذار « 2 » خود كرد و دست او را در كارها گشاده ساخت و مردى را به نام پهر ( ؟ ) موبذان « 3 » موبذ كرد . بعد از آن پى برد كه برادران او و گروهى از نزديكانش مىخواهند او را بگيرند ، پس بسيارى از ايشان را بكشت « 4 » . پس از آن شنيد كه مردم داراب‌گرد بر او شوريده‌اند از اين روى بدان شهر بازگشت و آن را بگرفت و گروهى از مردم آن را بكشت . پس از آن به كرمان « 5 » كه پادشاه آن مردى به نام بلاش بود برفت .

--> ( 1 ) - نام اپرسام Apersam در ميان ارمنيان نيز ديده مىشود ( رجوع شود به موسى خورنى 56 / 3 و اليزئوس ( در لانگلوا ج 2 ص 215 ) و لازاروس ( ايضا در لانگلوا ص 300 ) . ( 2 ) - طبرى اين قسمت را در نيافته و تحريف كرده است ؛ من آن را از روى نسخهء سپرنگر ترجمه كردم . صورت عربى عنوان بزرجفرمذار بارها در طبرى و نسخهء سپرنگر و تاريخ يعقوبى آمده است ( نيز رجوع شود به مسعودى ج 2 ص 218 و ج 9 ص 374 و الفهرست ص 315 س 21 ) . توضيح آن با كلمهء فرماندار كه من و عدّه‌اى پيش از من به آن معتقد شده بوديم با صورت ظاهر كلمه درست درنمىآيد . همچنين چون كلمهء فرماندار معنى ديگرى جز مطيع نتواند داشت ، با عنوان وزير اعظم ( كه در بيشتر مآخذ مذكور بزرجفرمذار را به آن معنى ذكر كرده‌اند ) مخصوصا درست درنمىآيد . معادل درست ارمنى آن در تاريخ اليزئوس چاپ ونيز ص 20 وزرگ‌هرمتر wzruk Hramatar است كه پاتكانيان ( در ژورنال آزياتيك سال 1866 ج 1 ص 144 ) آن را به ناحقّ تغيير داده است . اين كلمه با مصدر فرموذن نيز هيچ پيوستگى ندارد زيرا در اين صورت بايستى فرموذار و يا فرماذار مىبود . من گمان مىكنم بتوان اين كلمه را از متن ( در فارسى ( آ ) مدن ) مشتقّ دانست . متار ( اسم فاعل از آن به معنى آينده ) در متن پهلوى مينوخرد ص 11 س 13 ( متن پازند 115 / 2 « مدار » ) آمده است ؛ در اين صورت معنى وزرگ‌فرمتار ( به فارسى بزرگ فرمذار ) مىشود : « كسى كه از همه پيش‌تر و جلوتر مىآيد » ؛ يعنى كسى كه به عنوان بزرگترين شخص پيش از همه به شاه نزديك است . پيش‌رو ( كه ممكن است در وهلهء اوّل به ذهن برسد ) نمىتواند معنى فرمتن باشد . ( 3 ) - موبذان موبذ ( به واو مجهول ) در پهلوى مگوپتان مگوپت « رئيس دينى رؤساى دينى » است ( رجوع شود به كارنامك ص 59 ) . مسلّم است كه اردشير دين محلّى را خواه از روى اعتقاد و خواه از روى حسابگرى با حرارت خاصّى پذيرفته بود همچنان‌كه يقينا اعتقاد به زير فشار بودن اين دين پيش از او صحيح نيست . رؤساى دينى ايرانى كه سخت خواهان آزار پيروان اديان ديگر بودند ، بر طبق معمول از اين پس با اتّحاد با نجباى بزرگ قدرت بزرگى در دولت به دست آوردند . ( 4 ) - قتل برادران در اينجا تا اندازه‌اى آشكارا ذكر شده است . گمان مىرود كه اردشير در قتل برادرش شاپور ، كه ظاهرا بر اثر قضاى آسمانى بوده است ، نيز دست داشته است . چه اختلاف عجيبى است ميان اعمال واقعى اين فاتح خونخوار و آنچه بعدا به عنوان خردمندترين شاهان شناخته شده است . ( 5 ) - كرمان ، تا اندازه‌اى ، شاخه‌اى از پارس است . صورت‌هاى قديمى كلمهء بلاش عبارت است از ولاش ، ولگش ، Vologesus و غيره ( رجوع شود به ZDMG ج 28 ص 94 به بعد ) .